تبلیغات
گژپچ (علم،هنر،صنعت( - شعر گمگشته از فروغ فرخزاد

شعر گمگشته از فروغ فرخزاد

نویسنده : شهین مازندرانی سه شنبه 19 شهریور 1392 10:40 ب.ظ  •    ارسال شده در: فروغ فرخزاد




من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

 

 

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد

 

 

اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست ز آن که این لب را

بوسه های نداده بسیار است

 

 

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

 

 

باز هم می توان به گیسویم

چنگی از روی عشق و مستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

 

 

باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم به سوی خویش آواز

 

 

باز هم دارم آن چه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهی ست بهر آلامش

 

 

ز آن چه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

به خدا چیز دیگرم کم نیست

 

 

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده ، داد می خواهم

دل خونین ، مرا چه کار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم

 

 

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

 

 

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را




برچسب ها: گمگشته از فروغ ، شعر گمگشته ، فروغ فرخزاد شعر ، شعر فروغ ، اشعار فروغ فرخزاد ، اشعار فروغ ، فروغ فرخزاد عاشقانه ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 شهریور 1392 10:41 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر