تبلیغات
گژپچ (علم،هنر،صنعت( - دکتر مهدی موسوی

دکتر مهدی موسوی

نویسنده : شهین مازندرانی جمعه 22 شهریور 1392 08:22 ب.ظ  •    ارسال شده در: سید مهدی موسوی

وایستادهمثلمردیایستاده

مثلشبیکهگریهکردیایستاده

لهمیکنددرزیرپاخودرا...مهمنیست

میخواهدت،میخواهدتاماّمهمنیست

حسمیکندهرگزترا ... حتماندیده

درمیرودمانندمرغیسربریده

باهرچهدارم - ازتودارم - میستیزم

دیگرنمیخواهمترااصلاعزیزم!

هیقطره،قطره... قطره،قطره،آبگشتم

بگذارازچشمانتوپایینبریزم

منعاشقم ... بیخودتقلاّمیکنمهی

ازتوبهسمتدیگرتومیگریزم

اینجانشستهپیشمندرحلقهایزرد

حستصرفّدرتنمدربستردرد ...

-استاد! منکهمردهام،به...منچهمربوط

کهشعربایددرسراپارهنمیکرد؟!

ازاولایندرسهیاززننوشتم

هیعشقاملاکرد ... وهیمننوشتم

اصلاکسیمیفهمداینراکهچرامرَد

لبخندبرلبدردلخودگریهمیکرد؟

منعاشقمکهعاشقمکهغمندارم

غیراززنیکهنیستچیزیکمندارم

اصلاچرامنرابهخودتشبیهکردید؟!

خانمشماقلبمراتشریحکردید!

وخونمنپاشیدرویدستهاتان

منجیغمی ... ساکتنشستمزیرباران

وتیغجراّحیمراآرامطیکرد

وعاقبتتبدیلشدبهحلقهایزرد

وایستادهمثلمردیایستاده

درانتظارلحظه ی پایانجاده

ویکگلخشکیدهبیبو ... مهمنیست

وپرتگاهیکهبرایاومهمنیست

وزنکههرگزنیست... ودنیایتازه...

استادمامُردیم ...! خانمبااجازه!!



برچسب ها: مهدی موسوی شعر ، شعر مهدی موسوی ، غزل پست مدرن ، مهدی موسوی و غزل پست مدرن ، جدیدترین شعر مهدی موسوی ، شاهین و مهدی موسوی ، نجفی مهدی موسوی ،
آخرین ویرایش: جمعه 22 شهریور 1392 08:23 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر