تبلیغات
گژپچ (علم،هنر،صنعت( - شعر از یاد رفته از فروغ فرخزاد

شعر از یاد رفته از فروغ فرخزاد

نویسنده : شهین مازندرانی یکشنبه 21 مهر 1392 09:08 ب.ظ  •    ارسال شده در: فروغ فرخزاد




یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

 

 

خود ندانم چه خطایی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

 

 

هر کجا می نگرم ، باز هم او ست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشق است که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده

 

 

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردی ست که مشکل برود

 

 

تا لبی بر لب من می لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده ی آن بدخو بود

 

 

می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش

 

 

شعر گفتم که ز دل بر دارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر ، خود جلوه ای از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را

 

 

مادر ، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

 

 

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چه کار آیدم این زیبایی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خودآرایی

 

 

در ببندید و بگویید که من

جز از او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

 

 

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست ، بگویید آن زن

دیر گاهی ست ، در این منزل نیست




برچسب ها: شعرهای فروغ فرخزاد ، دانلود فروغ فرخزاد ، شعر فروغ ، عاشقانه فروغ فرخزاد ، فروف فرخزاد عاشقانه ، زیباترین شعر فروغ ، اشعار فروغ ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 09:12 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر