تبلیغات
گژپچ (علم،هنر،صنعت( - شعر آیینه ی شکسته از فروغ فرخزاد

شعر آیینه ی شکسته از فروغ فرخزاد

نویسنده : شهین مازندرانی یکشنبه 21 مهر 1392 09:18 ب.ظ  •    ارسال شده در: فروغ فرخزاد



دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

 

 

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم

چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

 

 

گفتم به خود آن گاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

 

 

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب

کو پنجه ی او تا که در آن خانه گزیند

 

 

او نیست که بوید چو در آغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را

ای آینه مُردم من از حسرت و افسوس

او نیست که بر سینه فشارد بدنم را

 

 

من خیره به آیینه و او گوش به من داشت

گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن ،چه بگویم ، که شکستی دل ما را




برچسب ها: فروغ فرخزاد ، آیینه ی شکسته ، آیینه ی شکسته از فروغ ، شعر فروغ ، اشعار فروغ ، فروغ فرخزاد اشعار ، فروغ فرخزاد عاشقانه ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 09:20 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر